أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
755
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
746 . غار 1 اين به رومى دافنيدوس 2 است . بشر : [ غار ] به فارسى دهمست 3 ، به سندى شنكر 4 [ ناميده مىشود ] . دانهء [ غار ] به اندازهء لوبيا ، سفيد متمايل به زرد ، نوكتيز ، چرب و شكننده است . ارجانى : دانهء [ غار ] را « حب الدهمست » مىنامند و آن به شكل فندق ريز است ، رويش پوستهاى نازك وجود دارد . اگر بر آن فشار وارد كنيم به دو نيمهء سخت مىشكند ، سياه مايل به زرد ، خوشبو و چرب است . رازى : [ آن ] به مغز فندق مىماند ، بسيار ريز و از نظر اندازه نزديك به پشكل [ گوسفند ] و پوشيده از پوستهء سياه است . بقيهء داستان با آنچه ارجانى توصيف مىكند ، مطابقت دارد جز اينكه [ رازى ] مىافزايد كه اگر آن را بشكنيم ، به دست مىچسبد . الحاوى : برگهاى [ غار ] « دهمست » ناميده مىشود . ابو حنيفه : [ غار ] درختى بزرگ است با برگهايى درازتر از برگهاى بيد و ميوههايى ريزتر از فندق با پوستهء سياه . در آنها مغزى است كه در تركيب داروها وارد مىشود ، برگهايش خوشبويند و در عطر به كار مىروند . ميوهء [ غار ] دهمست است و اين [ واژه ] عربى نيست . مردم شام خمهاى شراب را [ با برگهاى غار ] مىپوشانند تا [ شراب ] خوشبو شود . آنها مىپندارند كه اين كار از فاسد شدن شراب [ نيز ] پيشگيرى مىكند ؛ آنها [ غار ] را « رند » 5 مىنامند . اوريباسيوس دافنى 6 [ مىنامد ] . ارجانى : جانشين برگهاى [ غار ] سيسنبر خشك است . ابن ماسويه : جانشين روغن غار دو برابر آن دانهء غار و همسنگش پسته است . ( 1 ) . چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : حب الغار . « غار » نام عربى Laurus nobilis L . است ؛ سراپيون ، 192 ؛ ابو منصور ، 413 ؛ ابن سينا ، 803 ؛ ميمون ، 404 ؛ عيسى ، 20 105 . ( 2 ) . نسخهء الف : ارقونيدوس ، نسخهء فارسى : ازفونيدوس ؛ احتمالا تحريف دافنيدوس ديوسكوريد I 84 ؛ قس . شمارهء 448 ، يادداشت 5 ؛ نسخهء فارسى مىافزايد : « به يونانى ذفانوس گويند و دفنيقوقون گويند [ يونانى ، Low , Pf . ، 299 ] ، به زبان لطينى لاوروا [ laurea ] گويند » . ( 3 ) . دهمست ، نك . شمارهء 448 . ( 4 ) . نسخههاى فارسى و پ : شنكر ، نسخههاى الف و ب : شيكر ( ؟ ) . ( 5 ) . الرند ، نك . شمارهء 473 .